طنز :(( لاک پشت ها و پیک نیک ))
لاک پشت ها و پیک نیک !!! ![]()
روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
لاک پشت ها و پیک نیک !!! ![]()
روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.از او پرسید : آیا سردت نیست؟نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود : ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کنم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای درآورد.
خب البته حق دارید چون متاسفانه ایام امتحاناته و نویسندها مشغول درس خوندن هستند . امیدوارم هر چه زودتر امتحانات تموم بشه و وبلاگ دوباره گرم بشه .
این بار برای شما دوتا حکایت خیلی با حال گذاشتم حتما بخونید ، خوشتون میاد...
امیدوارم تاحالا هر چقدر امتحان دادید پاس کنید .
بازم به مناسبت روز مرد یه مطلب دارم امیدوارم خوشتون بیاد.
راستی ببخشید یادم رفت
*** روز مرد مبارک ***
