ایمان واقعی
فکر می کنید آن مرد چه کرد؟!
خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟نه....
او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت:خدایا!می خواهی که اکنون چه کنم؟
مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود،تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش آویخت که روی آن نوشته بود: مغازه ام سوخت!اما ایمانم نسوخته است!فردا شروع به کار خواهم کرد!
انحلال دانشگاه علوم پزشکی ایران
در خبرها آمده بود که " به دستور وزیر بهداشت دانشگاه علوم پزشکی ایران منحل شد"
باز هم دستوری دیگر؛دستوری یک شبه و یک ساعته. حالا نمی دانم چطور می شود یک دانشگاه به این عظمت را این طور منحل اعلام کرد.اما این دستور از کی و از کجا نشات گرفت هم نمی دانم و هر چه بود تصمیم بسیار بسیار غلطی بود.
حال این سوال برای من پیش آمد که اگر این تصمیم واقعا کارشناسی شده بود پس چرا امسال این دانشگاه دانشجو پذیرفت؟مگر قرار نبود منحل شود؟
پرواضح است که این تصمیم نیز مانند بسیاری دیگر از تصمیم های دیگر این دولت یکی شبه و یک ساعته بود. یا به قول یک دوست شب خواب دیدند و صبح اومدند اجراش کردند!
دانشجویان ورودی امسال با هزاران امید و آرزو به این دانشگاه آمدند و حال تمام این امید و آرزوها به باد فنا رفت.هر چند که مسئولان امر از سر شفقت محبت کردند!!!! و فرمودند:"دانشجویان این دانشگاه به دو دانشگاه تهران و شهید بهشتی منتقل خواهند شد"
و یا لطف خود را!!!!!! به رخ این دانشجویان می کشند و می گویند که:"سطح دانشگاه علوم پزشکی ایران از دانشگاه علوم پزشکی تهران و شهید بهشتی پایین تره و تازه به سود این دانشجویان هم شد که با یک رتبه نامطلوب!به این دانشگاه وارد شدند و حالا از بهترین دانشگاههای علوم پزشکی کشور فارغ التحصیل می شوند." این سخنان چه معنایی دارد؟ یک تصمیم غلط گرفته اند و حالا می خواهند منت سر این دانشجویان بگذارند.
یکی از دلایلی که برای انحلال این دانشگاه ذکذ شد "کاهش جمعیت شهر تهران" بود حال برای این حقیر این سوال پیش آمد که چه جمعیتی از این کلانشهر کم شد؟همه دانشجویان که دوباره در همان تهران ماندند!!
دانشجویان این دانشگاه را ادغام می کنند با کارمندان این دانشگاه چه می کنند؟آیا اینها را هم ادغام می کنند؟
و حال یکی از اصلی ترین موضوعات این که با پیشینه تاریخی این دانشگاه چه می کنند؟دانشگاهی که یکی از قدیمی ترین دانشگاه های کشور بود حالا به تیغ این نااهلان جز اسم از آن چیزی نمانده است.
و جدی ترین سوال این نگارنده در پایان اینه که با این مسئولان،مملکته داریم؟!
احوالپرسی
راه رفتن و دویدن و پرواز را بیاموز!
ودویدن که آموختی، پرواز را.
راه رفتن را بیاموز،زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود
و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند.
دویدن را بیاموز،چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زود باشی،دیر.
و پرواز را بیاموز،نه برای اینکه از زمین جدا باشی،
برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گشترده شوی.
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم،دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز رااز یک درخت.
بادها از رفتن چیزی به من نگفتند،
زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند.
پلنگان دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دیگر دویدن را به یاد نداشتند.
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند،زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که انگار هنر پرواز وجود نداشت.
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود،رفتن را می شناخت.
کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود،دویدن را می فهمید.
و درختی که پاهایش در گل بود،از پرواز بسیار می دانست.
آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت.
یه سوال جالب
یعنی نفری ۱۰۰۰۰ تومن دادن.
صاحب مغازه به شاگردش میگه : قیمت ساعت ۳۰۰۰۰ تومن نبوده ۲۵۰۰۰ تومن بوده. برو ۵۰۰۰ تومن بهشون برگردون.
شاگرد مغازه از این ۵۰۰۰ تومن ۲۰۰۰ تومنشو واسه ی خودش برمیداره .
۳۰۰۰ تومن دیگرو میده به اون سه نفر. (نفری ۱۰۰۰ تومن).
پس با برگشت ۱۰۰۰ تومن نفری، اونها هرکدوم ۹۰۰۰ تومن دادند.
حالا سوال اینجاست اگه ۹×۳= ۲۷
۲تومنم که شاگرد مغازه برداشته ، میشه ۲۹ تومن پس اون ۱۰۰۰ تومنه کجاست؟
دیروز داشتم روزنامه شرق رو میخوندم که البته تاریخ چند روز پیش بود
نوشته بود که مقام معظم رهبری! با نخبگان حوزه علمیه قم دیدار کردند و...
با خودم گفتم که واقعا نخبگان حوزه چه کسانی هستند؟
شاید اونایی رو میگن که درس دینی رو 20 گرفتن !
شاید هم اونایی رو میگن که تونستن کشف کنن وضو رو هم میشه یه طور دیگه هم گرفت!
یا اونایی که بهتر بتونن حرافی کنن و وقتی رفتن بالای منبر ملت رو بیشتر سرکار بزارن!
اما به هر حال هنوز هم نفهمیدم نخبگان حوزه علمیه قم چه کسانی هستند!